در 1 شام 1 1 است
از فراق بابا قلب او کباب است
چون بلبل افسره
سر بزیر پر برده
وای از این مصیبت
نا امید و غمگین دختری سه ساله
دارد از غم هجر اشک و آه و ناله
در گوشه ویرانه
افتاده اسیرانه
وای از این مصیبت
در خرابه وارد چون یکی طبق شد
چشم دختر شب پر ز نور حق شد
گفت عمه بین آهم
من غذا نمیخواهم
وای از این مصیبت
گفت زینب آخر، این چه شور و شین است
گریه های تو از، دوری حسین است
خیز و در طبق بین تو
این سرحسین، این تو
وای از این مصیبت
با سر بریده می کند حکایت
از غم جدایی ناله و شکایت
پس پدر کجا بودی
از ما تو جدا بودی
وای از این مصیبت
چون پریده از خواب او بهانه گیرد
کن نظر پدر جان این طفل صغیرت
تو نوگل طاها یی
تو عزیز زهرایی
وای از این مصیبت
برچسب:
نویسنده: نیما رستمیان