شب علی اصغر اگه بخوام روضه بخونم همین کافیه..
لالایی،لا لالایی،لا لالایی،لا لالایی،لالایی،لا لالایی..
مثل یک شاپرک از دستای من پر می زنی
داره پر پر می زنه،چندتا خیمه است..یکی خیمه،خیمه زینبه،یک خیمه خیمه حسینه
یک خیمه خیمه نجمه و قاسم و عبدالله
یک خیمه خیمه ربابه،جلوتر از همه خیمه ها خیمه عباسه ...
اما همه اینها تو یک خیمه جمع اند اونم خیمه ربابه،آخه هر کاری می کنندعلی خوابش نمیبره گاهی سکینه بغلش می گیره،گاهی رقیه بغلش می گیره گاهی زینب در آغوشش می گیره،امان از اون لحظه ای که بچه گریه بکنه مادر نتونه کاری براش انجام بده،جانم به این گریه ها..
امشب من برا علی اصغر گریه نمی کنم، امشب من برا اون مادری گریه می کنم که هزار آرزو داشت برا بچه اش،همچین که خدا علی اصغر رو بهش داد می گفت ان شاءالله بزرگ می شی..
ان شاءالله مثل علی اکبر می شی..
جانم..جانم..
روضه علی اصغر ،روضه خجالت کشیدن حسینه..
روضه سکینه خانم،روضه خجالت کشیدن ابوالفضله..
روضه ابوالفضل،روضه خجالت کشیدن ام البنینه..
آخه بعد عاشورا هر روز می اومد می گفت رباب عباسمو حلال کن،نتونست برا علی اصغر آب بیاره..
گفت خدا رحمت کنه اون کسانی که برا حسین بلند بلند گریه می کنن ..
جانم به این گریه ها،جانم به این ناله ها
یه تیر به گلوی علی زد،سر بچه رو شونه حسین افتاد..
آقا هی می اومد سمت خیمه هی بر می گشت..
خدا نیاره بابایی با دست خودش قبر بچشو بکنه..
دیدن ابی عبدالله با دستش قبر کوچیکی رو می کنه،همچین که علی رو تو قبر گذاشت زینب صدا زد داداش چرا خاک نمی ریزی؟
صدا زد خواهر مگه نمی بینی چشماش داره نگام می کنه .
حسین...
لالالالا گل پونه 2..
یک وقت دید یکی می گه آقا جان مادرت صبر کن..
آقا جان مادرت صبر کن..
برگشت دید ربابه..آقا بذار یک بار دیگه بچمو ببینم ...
بذار براش یک بار دیگه لالایی بخونم
لالالالا گل پرپر ،پیش چشمام رو نیزه نری مادر.. 2ّ...
الهی حرمله دستت قلم شه
آخ کبوتر بچه مو از من گرفتی
آخه سر یک بچه شیر خواره بالا نیزه!
ازدحام جمعیت تا کاروان رو اوردن وارد شهر کردند بچه ها ترسیدند،یکی دف می زنه،یکی دست می زنه..
این بچه ها می گفتن داداشمو کشتن دست می زنن..
عمه بابامو کشتند دارن دست می زنن
یک وقت زینب نگاه کرد دید همه دارن یک نقطه ای رو نگاه می کنن،دیدن بالا محمل رباب دستارو تکون می ده ..
یک وقت نگاه کرد گفت عروس مادرم چیه دستاتو تکون می دی؟
صدا زد خانم،ما بین این زن ها دیدم یک زنی بچشو بغل گرفته،یاد علی اصغرم افتادم..
حسین
داری میری تو میدون زود برگرد
میشه مادر پریشون زود برگرد
به دل من بد افتاده عزیزم
برو اما علی جون زود برگرد
میدونستم گلوت پاشیده میشه
گل امید مادر چیده میشه
گلوی تو کوچیکه،نیزه پهنه
نوکش از تو دهانت... بی دست ، کاری از عمویت برنیامد
با مشک راهی شد ولی دیگر نیامد
خیلی دعا کردم مگر باران بگیرد
خیلی دعا کردم علی ، آخر نیامد
ناخن کشیدی بی قرار شیر بودی
جز خون ولی از سینه ی مادر نیامد
تیرسه شعبه نقشه هایی در سرش داشت
اصلا به قصد و نیت حنجر نیامد
بابا تمام سعی خود را کرده ، افسوس
جسمت به شکل سابق خود درنیامد
*آخه راوی میگه دیدم سر جدا شد ...*
دیدم که وقت دفن ، پلکت باز مانده
از این بلای بدتری بر سر نیامد
*حسین ....*
یک مشک آب پاره شد و پیر شد رباب
میریخت بر زمین و زمین گیر شد رباب ...
برچسب: شب علی اصغر,شب علی اصغر محمود کریمی,شب علي اصغر,شب علی اصغر محمود کریمی 93,شب علی اصغر میرداماد,شب علی اصغر(ع),شب حضرت علی اصغر,مداحی شب علی اصغر,نوحه شب علی اصغر,شب هفتم علی اصغر,
نویسنده: نیما رستمیان